اخبار برگزیده

کولی بازی در نیار ژوزه!

مانتو‌ها و شومیزها این طرف، پالتوها و بارانی آن طرف؛ کتاب‌های خوانده شده این‌طرف، نخوانده‌ها، آنطرف؛ ظرف‌های دم دستی این طرف، عزیزتر‌ها، آن طرف؛ ساعت شش صبح است و من هنوز مثل فرفره توی خانه می‌چرخم و همه چیز را سازماندهی می‌کنم.
آدم می‌تواند یک وقتی یک دیس پلو بگذارد جلویش و یک خورشتی چیزی بریزد رویش و بخورد و خلاص. یک وقتی هم مثل میز مزه، همه چیز روی سفره هست و هیچ نیست. زندگی ام مثل میز مزه، شلوغ و متنوع اما کم خاصیت شده است. باید بچینم، مرتب کنم، توی ظرف های خوشگل بگذارمشان، شاید به چشم بیایند و اشتها بر‌انگیز شوند.
توی تخت دراز می کشم و یک چیزی درونم می‌گوید، ببین! کاری نداشت. اگر از پس مرتب کتابخانه و کمد و قفسه ها بر می آیی، از پس مرتب زندگی‌ات هم بر می‌ آیی. انگار که قدم اول را برداشته‌ام؛ حالا اقلا، خواندنی‌ها و نخواندنی‌ها، سواست.


کولی بازی در نیار ژوزه!

کولی بازی در نیار ژوزه!

کولی بازی در نیار ژوزه!

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها